عبد الرحمن جامى

146

أشعة اللمعات ( فارسى )

ضمير " اليه " عايد به حقّ خواهد بود ؛ و حينئذ معنى حديث وقتى كه نظر به تجلّيات شهودى اعتبار كنند ، چنين شود كه : " انّ للّه سبحانه سبعين ألف حجاب ، لو كشفها عن نظر شهود بعض عباده ، افنته التّجلّيات الذّاتيّة عن وجوده ، و وجود أوصافه في نظر شهوده حين انتهى بصره إلى تلك الإشراقات و أدركها " . و پوشيده نماند كه بنابراين معنى ، انتهاء بصر بر حقيقت خود است و احتياج به تأويل ندارد و همانا كه شيخ مصنّف نظر به همين جهت ، عود ضمير " بصره " را به خلق متعيّن داشته است و مع هذا در ايراد اعتراض بر بعضى ، از انتهاء بصر لازم معنى خواسته است ، چنان‌كه معلوم شد . و وقتى كه نظر به تجلّيات وجودى ، اعتبار كنند ، معنى چنين شود كه : " إنّ للّه سبعين ألف حجاب ، لو كشفها فى نفس الأمر بالنّسبة إلى الموجودات العينيّة - كلّها أو بعضها - لأحرقت أنوار الذّات ما لم يبق بينه و بين الحقّ حجاب " . « 1 » و ظاهر است كه بر اين تقدير ، انتهاء بصر بر حقيقت خود نخواهد بود ؛ زيرا كه بعض موجودات را قوّت ابصار و ادراك نيست ، چون اوصاف خلق مثلا كه شيخ مصنّف وى را از جملهء " ما انتهى اليه بصره " داشته است . و چون اين تفصيل را دانستى بر تو ظاهر خواهد بود كه ، آن‌كس كه از حجب ، اوصاف حميده و ذميمه خلق خواهد ، آن را حجب در تجلّيات شهودى خواهد داشت نسبت به موصوف آن ، و شكّ نيست كه چون آن صفات و آثار آن ، از سالك منمحى گردد ، و از نظر شهود وى برخيزد و بىصفت و بىنشان شود ، قابل تجلّى ذاتى خواهد شد و سوخته خواهد گشت ؛ پس آنكه شيخ مصنّف مىگويد كه : " مىبينيم كه نمىسوزند " راست نباشد ، مگر وقتى كه آن را حجب در تجلّيات وجودى اعتبار كنند و از انتها بصر لازم آن خواهند كه بىواسطگى و بىحجابى است ؛ زيرا كه بر آن تقدير لازم مىآيد كه اولا صفات بسوزند ، و ثانيا موصوف آن‌ها ، يعنى منعدم گردند فى

--> ( 1 ) . حتّى اسماء و صفات را و اين محال است .